این روزا نمیدونم این چه حالت اجکی مجکی ای که دارم...
بالاخره بعد 2 ماه کادوی تولد دوستمو درست کردم...
ایشالله فردا برم واسش شوت کنم
دیروز کیک کاکائویی با شکلات و گردو پخیدم...دیشب 1 شعر خیلی خوشگلم گفتم
اه اصن حوصله ی هیچکیو ندارم...دلم بیخیالییییییییی میخواد.خیلی این ماه اخر سالی خستم...
خدایاااا خودت از در غیبت 1 ب کمپلکس ب 12 برسون 1 تقویتی بشم....وگرنه ترامادول از در غیب بهم بزن بیخیال دنیا و درداش شم 

از خودم خندم گرفتاااا...بیچاره خدا با این بنده های مست و ملنگش



نظرات شما عزیزان: